أنارستان

أنارستان

۱۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است




باز هم خواب، باز هم خواب

بازهم جلوه ی تو در دل مهتاب..

یا به واقعیت یا که در خیال

اندکی کریم باش جلوه ی جمال را...

شور و شر به پا محض جان ما

بوسه را نفس بده، جرعه ی محال را

قافیه شرر گرفت، شعر جان در گرفت

لحظه ایی به من بریز آتش کمال را..

پیش و پس ترانه ها، انبساط خانه ها

خانه ات خراب عشق، اندکی وصال را...



حوالی ظهر. 31 مرداد 1396

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۱۴
أنارستان

 
 ساده از من رد نشو ای سنگدل، قدری بایست
من همان « فرش ِ گران سنگم » ، فقط پا خورده ام
 
 قطره ام امّا هزاران رود ِ جاری در من است
غرق در دلشوره ام انگار دریا خورده ام
 
 دائما در حال تغییرم ، بپرس از آینه
بارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام...!!!



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۲۵
أنارستان



چه قدر چای

که ننوشیدم

در کافه‌هایی که

با تو نرفتم

و چه نیمکت‌ها

که مرا کنار تو

ندیده

فراموش کردند.



عباسلو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۳
أنارستان



از اصول مخ زنیست:

دانه بپاچ بعد کنار بکش تا طعمه با پای خودش بیاید.

بعدش هم که آمد و اسیر شد بگو "مگر خودت نخواستی!؟"


یا به قول فاضل:

نگاهش را تماشا کن    اگر فهمید حاشا کن



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۵
أنارستان


هفت خط جام را عطار زد

ما هنوز اندر خم یک حلقه دود قلیان!!...



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۰
أنارستان


کانه "خر" گیر کرده ایم در ترجمه و دسته بندی مغایرات بخش سلامت 2030!
ناراحت میشوم اگر فکر کنید بلانسبتی لازم است...!



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۷
أنارستان



محسن جان، چه کسی باور میکرد تجلی آرزوهایمان پیرامون کربلا اینگو در تو متبلور بشود.

یقینا  ""تو"" ما را به این باور رساندی که برای حسینی شدن مسیر هموار است، دل را باید پاک کرد.

نه تشریفات خاصی و نه سابقه ایی حماسی..یکباره از دل پرده نوشته های عاشورا سر درآوردی....تویی که اینقدر ساده بال گشودی و بر شاخه ی خیال های کودکیمان نشستی، تویی که آرزوی محال یا لیتنی کنا معک را چنین پیش چشم ها زنده کردی، آیا میشود قطره ایی از شرافتت را خرج ما کنی و به این بزم، گذری، نظری،...به اندازه ی کرم مولایت راه دهی؟؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۱۱
أنارستان


توی حیاط امیرکبیر بودم که باران گرفت، به کافه ی شیشه ایی پناه بردم و زل زدم به شور باران و نیاز و درختان...ای باران علیرضا قربانی را برای بار چندم پلی کردم و چند باره دیگر پیام ها را مرور...دفترم را باز کردم و ناگفته ها را آنقدر نوشتم و نوشتم تا دفتر تمام شد...جوهر سرآمد، باران تمام شهر را در خود فرو برد و نت های موسیقی همه را به کام مرگ ...



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۱
أنارستان



دنیایی شعر پشت دریچه ی لب هایم پنهان است، میترسم دهان باز کنم، بیرون بریزد و تمام شوم...تمام شود شور لب ها و سرگشتگی سر.

تنها برایم همین مستی و شیدایی ها مانده. گاهی به عالم خیام، گاهی به عالم حافظ...سیر میکند این بنده ی گنهکارت، بپوشان و ببخش.




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۶
أنارستان


به اندازه ی پیازی که با قرمه سبزی میچسبد، دوستت دارم.



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۳
أنارستان