أنارستان

أنارستان

۲۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است



مدرسه در بهشت




دلم تنگ است، کجایید؟!




۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۱۴
أنارستان



اهل دنیا ما را با نقطه ضعف هایمان اسیر میکنند. آنجا که من کاکائو و کفش و کلاه میخواهم .. یا خانه و زندگی میخواهم و یا در سطح بالاتر امن و رفاه و رهایی را خواستارم، میگویند بیا آنها را به تو بدهیم.


وقتی توقع های ما در سطح محدودی باشد، از میان حکومت ها به صدام هم راضی میشویم و به امثال حجاج هم رضایت میدهیم و نه تنها ما راضی میشویم، حتی آنهایی که پیشانی هاشان از عبادت پینه بسته است هم راضی میشوند. همان هایی که با علی(علیه اسلام) دست بیعت ندادند، اما نصف شب آمدند تا با حجاجی که سوسک و کلیج او را مبتلا کرده بود، دست بیعت دهند تا ((مات میتة الجاهلیة)) شامل حالشان نشود.1



نتیجه 1 :

مدتی است فکری خرید جواهرات هستم. در جمع بانوان نداشتن جواهر و زیورآلات چیز بدی است. یک جورهایی نماد نداری به حساب می آید و یا نماد بی سلیقگی. حالا تا وقتی که رفیقت ظاهرش کاملا" مغایر با افکار دینی تو باشد حرفش را به هیچ میگیری. ولی وای به روزی که رفقای مذهبی ات به هر بهانه ای کنایه بزنند که فلانی به خودت برس! آن موقع است که میمانی در بهت. با خودت میگویی خب اگر کار بدی است این دوستم که اینقدر آدم خوبی است چرا. من که از او بهتر نمیفهمم، او که اینقدر مقید است..خب حتما" حق هم دارد.

اما ترس از اینکه مبادا کسی نداشته باشد حقیقتا"...فکر اینکه نگاهی و آه حسرتی به دنبال داشته هایم برود...فکر اینکه مبادا در جمع هایمان زیور مطالعه و زیور خرید کتاب و افزایش دانش کمرنگ شود نمیگذارد.


نتیجه 2 :

در سطح کشور ما کمبودهایی داریم. کم یا زیادش را خدا میداند. بعضی از بزرگان دائم بهانه می آورند که مردم در رفاه نیستند و آسایش مردم چه میشود و اینها و به دنبال اینند که از طرق غیر مشروع به خواسته ها و ملزومات مادی برسانند ملت را. اولا" اینکه خواسته های ما محدود به مادیات نیست که با بالا و پایین شدن آمپر بنزین آسمان را به زمین بدوزانیم و در ثانی ما باید تئوریزه کنیم خواسته های حقیقی را. من میخواهم حکومت عدل الهی در زمین فراگیر شود؛ خب از دو لقمه غذا میزنم! از موبایل سامسونگ میزنم، از شاسی بلند چینی میزنم! حالا ما بگوییم مردم نمیخواهند چرت است! مردم اگر قله را ببیند، وسعت افق را ببینند . اگر برایشان گفته شود که چه ثوابی در انتهای روزه است، میخواهند و روزه را هم میگیرند.



1 : داستان عبدالله پسر عمر که با علی(علیه اسلام) بیعت نکرد ولی در زمان حجاج به او گفت: چون از پیامبر شنیده ام که:((من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة؛ کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است)) شبانه به سراغ تو آمده ام و ماجرا را گفت و حجاج که بهت زده شده بود گفت: با علی بیعت نکردی، آمده ای تا با من بیعت کنی؟! دستم مشغول است با پایم بیعت کن.

متن درشت شده، قسمتی است از کتاب "مشکلات حکومت دینی" از استاد علی صفایی حائری.





۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۰۷
أنارستان




اگر ملتی از مبارزه در راه آرمان خود دست بکشد و از آنچه درست میداند، لحظه ای غفلت کند، همان بر سرش خواهد آمد که دنیای اسلام و امت اسلامی و ملت های این منطقه در طول قرن ها بر سرشان آمد.



26 آذر1382





۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۴۴
أنارستان


اممم ببخشید نمیشود کنار مهریه و آن یک جام آیینه و شمعدان و شاخه نبات اضافه کنید 3 عدد از آن پاککن هایی که با یکطرفش پاک میکردیم و با غلطک کوچک آنطرفش آشغال پاککن ها را جمع میکردیم؟!


پ.ن: چه بویی داشتند! با آن جلد و درب های شیشه ای اکلیلی! اللهم الرزقنا!!!





۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۴ ، ۰۷:۱۷
أنارستان


چرا اینقدر راحته برای بعضی خانمهای مذهبی که عکس خودشون رو در صفحات اجتماعی منتشر بکنن؟! حالا عکس با حجاب هم باشه..از پشت سر هم باشه..چرا؟!

این میل به دیده شدنه یا میل به کار فرهنگی؟!


*


 یک چیز خوبی از حضرت مادر آموخته بود. از پنجره هم که بیرون را نگاه میکرد حجاب داشت. حتی اگر شیشه رفلکس بود.

میگفت: من که آن بیرونی ها را میبینم!





۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۴ ، ۰۷:۰۱
أنارستان


به دوشکا به قناصه، خمپاره 60
به قلبی که تیری بر آن می نشست
پلاکی که نیمی از آن می شکست
به سربند وسنگر به آتش به دود..


خدایا! بیا و این بنده ی ... رو هم به کربلا برسون.

یه جوری زیر زیرکی ردش کن بره! کی به کیه آخه!




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۴ ، ۰۶:۵۵
أنارستان


با بچه ها که رفته بودیم حس میکردم حاج آقایی هستم با عبا و عمامه و سایر متفرعات که با یک عده شلوارک پوشه گوشواره به گوش محاط شده ام. بنده خداها هنوز به خیال اینکه بنده احمدی نژادی هستم تکه میپراندند. راستی از 88 چند سال گذشته؟ چقدر عجیب است که ما یادمان رفته و آنها هنوز یادشان است!

یکیشان دم از ایتالیا رفتن میزند..آن یکی میگوید: برو، نمان! بدبخخخخت! نمانی ها...من هم میخندم و میگویم آره برو...



۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۵۷
أنارستان


من در شهرمان

با بچه های دوران دبیرستان رفته ایم بیرون. مذهبی ترین جای ممکن در شهرمان برای من. کنار دریاچه. یکیشان بلوزشلوار جین، مانتو شلوار است اصطلاحا"...یکیشان مانتو و ساپورت کرم رنگ، آن یکی هم زرد قناری مانتویش و شلوار کرم روشن. به غیر از آنی که بلوزشلوار جین تنش است، شال دو عزیز دیگر در اهتزاز با وزش های باد. به یاد پرچم در اهتزاز اردوگاه شهید کاوه ی مشهد صلوات. دوستان با مرامی هستند. از 85 با همیم. حتی سر 88 هم از هم جدا نشدیم. تکیه کلامشان فحش های کاف دار است. لبخندهایشان قهقهه مستانه و من رفیق دیگری به غیر از این عزیزان ندارم و خب دوستشان هم دارم. باور کنید خیلی با مرامند. شنیدند تابستان میخواهم بروم جهادی شورش زدند، تو را چه به خواهر برادرهای بسیجی...هه! اگر بدانند رفیقشان مسئول بسیج است ...


من در تهران

با رفقا صبح دانشگاه، ظهر دفتر بسیج، بعد از ظهر جلسه با مسئول نهاد، عصر جریان شناسی و کلاس تشکیلاتی، شب هیأت دانشگاه امام صادق علیه السلام اگر یکشنبه باشد. پنجشنبه ها حوزه و بهشت زهرا سلام الله علیها . وقتی با بچه بیرون میرویم گاها" صداهایی از دور  و بر می آید؛ امروز 22 بهمنه؟!

گاها" پاساژ مهستان و اگر خیلی ناپرهیزی کنم این سنتی فروش های خ انقلاب.




۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۵۰
أنارستان






اینم یک عکس عالی از بچه حزب اللهی های تگزاس
و موضعشون نسبت به توافقنامه.
سر سلامتی غیرتشون یه دست و جیغ و هورای مرتب

اینجا



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۴ ، ۰۷:۰۹
أنارستان


تووی ذهنم کلی دنیای مجازی است. در هر کدام از این دنیاها عده ای زندگی میکنند. در هر دنیا چندین نفر. هر وقت بنا به حال و هوایم یکی از این دنیاها لود میشود و روو می آید و چند روزی آسمان گوشه ای از ذهنم را اشغال میکند. مثلا" دنیای مجازی آلمان غربی بعد از جنگ، که تووی آن هوا بارانی است، شیشه ها بخار گرفته اند و زنی از پشت شیشه بخار را پاک میکند. مردی بارانی پوش دست در جیب در کنار پیاده رو راه میرود، کودکی پشت میز چوبی پشت قاشق را به میز میزند و همه ی اینها خاموش اند، اهالی این دنیا اسامی مانند: ماری، مولر، استپان، اشفیلد و چند نام دیگر که سری است و نمیخواهم بگویم.


یک دنیای مجازی دیگر صخره هاییست مه گرفته، علف های لخت و خیس دارد که تا زانو میرسند، مه همه جا را گرفته و زمین به سختی دیده میشود، تووی این دنیا هم شدیدا" هوا بارانی است، اما باران نمیبارد، جو غالب مه است. اهالی این دنیا فقط خودم هستم، همینکه کسی با اسب نزدیک میشود باران میگرد و همه جا خیس میشود..!


دنیای مجازی سوم بالای یک درخت گردو است . آفتاب از لابه لای شاخه ها نور کش دارش را روی سرم میریزد. مشتی علی از اهالی این دنیا است. هی داد میزند "بابام" بیا پایین! می افتی و من هی گردو میخورم و بالاتر میروم.


یک دنیای دیگر دنیای دوستان وبلاگی ام بود. وبلاگ سابقم. از تیر 91 تا تیر 94 .  تعدادی از بهترین آدمهای زندگی ام را آنجا شناختم،... و ... و ... و ... و .... از شخصیت های این دنیایند. دنیای پر از انار من. که حالا باغش را زمستان زده و انارها یخ کرده اند. دلم برای خیلی هاشان تنگ شده، بعضی هاشان هم هنوز هستند..هر جا هستند در پناه حق.


دنیاهای دیگری هم هست..



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۴
أنارستان