أنارستان

أنارستان

۸ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

سه بار خودم را صدا میزنم،

نامم را با صدای بلند. همین اول صبحی...

چند بار روی شانه ام میکوبم!


تو کی هستی؟!



ترس برم میدارد!


من، کی هستم؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۵ ، ۰۷:۳۰
أنارستان

ناراحتی ام از این است که چرا در مقابل این همه خوبی ات من نمیتوانم هیچ کاری جز بدی بکنم!؟
چند ساعت پیش زنگ زدند، برای پیاده رویی اربعین اسمم درآمده.
خااااک بر سر و دهان من! خاااااااااااک!
.
.
 غلاف کن نویسنده! و لطفا" خفه شو...چه کنم با این همه بدبختی...چه کنم با لطف حسین..
اینجا دنیای کاغذ و قلم است و فحش خاک بر سرم دادن اثر خوبی نمیگذارد...

کاش دنیای تصویر و ویدئو بود..
.
.
تورا به خدا جرعه ی آرامشی از همان جامی که حضرت رسول به اکبرت داد به ما هم بنوشان...سوختم آقا...سوختم
۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۵ ، ۲۲:۵۲
أنارستان

بگذار بگویم. بگذار بگویمت در این شب عاشورایی...در این شب که ستارگان قرار از کف داده و آسمان گریبان چاک زده است...وای از این غم، امان از این ماتم..


بگذار بگویمت اینکه حواسم نیست و با خیال راحت روزگار میگذرانم از اینروست که فکر میکنم تورا میبینم...گمان میکنم عنقریب است که بیایی و چشم من به دیدارت روشن شود. اصلا" یک اتفاق حتمی میدانمش در زندگی ام که چند سال دیگر تو باشی و من غرق تماشایت.


نه! نگو طرماح شده ام و فقط وصف عیش میخوانم! من نمیدانم! خودت درستش کن...خودت درستم کن..


که اگر من تو را نبینم و بمیرم چه کسی خونبهای این داغ را خواهد داد؟! حسین را ندیده ام ...علی را ندیده ام! مزار رسول خدا را حتی در آغوش نکشیده ام...آنوقت تو را هم نبینم؟!....نه! نه اینکه بگویم حق منست...اما از کرم تو که هست! در آتش دوزخ ناله سر دهم که آل علی یک رخ نشان دیوانه ایی ندادند؟


آقا رواست؟! یا مولا....یا مولای ...عزیز زهرا...تورا به حق خدا...تو را به حقی که بر بندگانش دارد به حقی که بدان بندگان را از ظلمات به سمت نور میبرد چشم مرا به نور رویت بینا کن...از این منجلاب نجاتم بده. من هیچ ندارم...حتی دستی که ترنج را ببرد، خالی خالیم...گدایم! آنقدر بیچاره که به این اظهار عجز فخر میکنم...به دادم برس آباد کننده بیابان ها به حق جدت حسین، به حق عمویت عباس..به خاموشی گریه های طفل شیرخواره...به عبایی که که قطعه های پیکر علی اکبر را در میان گرفت ...تو را به دستان عبدالله و تیغ و تورا به غیرت حسین...چه کنم از داغ این روضه ها، نعره بزنم؟ از هوش بروم؟ خاک عالم به سر کنم...به والله کم است....تو را به حال حرم در هجوم حرامیان ..ای غیرت الله...تو را به حال زینب کبری و معجری که...تو را به افق نیزه ها و سری که...آقای من نه، آقای خوبان جهان به ما بدان هم رحمی بکن...



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۵ ، ۲۰:۰۵
أنارستان

امشب دلم قدری شراب بوسه میخواهد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۵ ، ۲۲:۵۲
أنارستان



بی نظم ترین آدم دنیا کیست؟ میشناسیدش؟
میخواهم بروم و پیدایش کنم و بگویم:
هییییییی رفیق!سلااااااااام! میدانستی من از تو بی نظم تر هستم؟!




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۵ ، ۰۹:۵۹
أنارستان
تقریبا" نصفی از دوستانم از آن دسته ایی که سرشان به تنشان می ارزد اعتقاد دارند باید نویسندگی را دنبال کنم. hlh من اعتقاد دارم سر نویسندگی ام به تنش نمی ارزد. زرشک میبافم، فرقی نمیکند نویسندگی باشد یا هر کوفت دیگری، حاضر نیستم پی اش را بگیرم چون از شکست خوردن به غایت میترسم و تمام ربع قرن را با ایده هایی از این دست گذرانده ام که مثلا" هدف مسیر نیست، هدف نتیجه است! ماهیت نتیجه است! وجود نتیجه است و ذات و مابقی تفاله های ذهنی الخ و ملخ..
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۵ ، ۰۰:۵۴
أنارستان

این نوشته ها تماما" بهانه است، دلم برای " تو" تنگ شده است!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۵ ، ۲۲:۱۰
أنارستان

برسم به پوچی کافکا و هدایت و مثلا" 62 بار خودکشی کنم یا به اندازه ی سالهای تولدت یا مثلا" سکه های مهریه ی مادرت...چه فایده! که من در خودکشی هم پوچی میبینم!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۵ ، ۲۱:۵۶
أنارستان