أنارستان

أنارستان

۲۷ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است



.

ماکه رندان هیچ پردازیم

عقل خود را به هیچ می بازیم

هرکه فهمید ما نظربازیم

منطقی تر به ما خیانت کرد

 

بی کسی درد نیست، مرتبه است

هر دو را ناگزیر بخشیدم

پشت من دشمنی که صفحه گذاشت

دوستی که مرا ((قضاوت)) کرد

 

از چه بنویسم؟ از تو یا مردم؟

قصه اینجاست هردو درد من اند

جرم حلاج هم همین ها بود

عشق را قاطی سیاست کرد

 

"دوست دارم به قبل برگردیم

بدترین جای شعر، تنهایی ست..."




 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۶ ، ۱۲:۳۶
أنارستان


از خوشبختیهام در زندگی اینه که در تنهایی میتونم شاد باشم و برای خودم شادی خلق کنم.

میتونم صبح ها چند کیلومتر پیاد روی کنم

میتونم ساعت ها توی پارک روی چمن ها دراز بکشم و به آسمون نگاه کنم..

میتونم با پرنده ها حرف بزنم و مورچه ها رو بخاطر گزیدن دستم سرزنش کنم

میتونم با بچه ها بازی کنم و بیشتر از اون ها از بازی لذت ببرم و غرق بشم، اونقدری که بهم بگن "خاله" جدی باش!


این شادی های خوب احتمالا" کوچیک بنظر میان، اما وقتی فکر میکنم اگه نباشن...تازه میفهمم چقدر خارق العاده ان!



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۶ ، ۱۹:۴۸
أنارستان


حرف منت نیست اما صد برابر پس گرفت
گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود

من کیم؟!باغی که چون با عطر عشق آمیختم
هر اناری را که پروردم به خون آلوده بود

ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشق
از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۶ ، ۱۲:۳۳
أنارستان


در ابتدای راهی پر خطرم،

به دو جز تبدیل شده ام، جرئی در مقابل مردم و سایر ممکن الوجودها و واجب الوجود. و جزئی در خلوت خودم.

اینکه این "خود" در خلوت جدا شده، احتمالا" رنگی از تکبر ابلیس دارد. او هم ابتدا یک داکیومنت برای خودش باز کرد.

من هم.

از آنجایی که دیگر کمتر حیا میکنم و عالم محضر خدا را میدانم اما اهمیت نمیدهم حسابی گره ام را کور کرده. امروز یک نیمچه کفری هم گفتم ...

دلم خواست لیوان سرامیکی با طرح شهید ذوالفقاری را هم بزنم و بشکنم...

دلم خواست دستم برود و با چاقویی که سیب زمینی ها را خورد کردم...

دلم خواست روغن داغی که تویش سیب زمینی ها را سرخ کردم...

داشتم فکر میکردم اگر کجا بریزد به طور جبران ناپذیری میسوزاند؟


دارم یک بسته معرفتی برای جهادی آماده میکنم، قرار گذاشته ام که برسانمش به شرطی که گناهانم را بگیرد.

بعدش میخواهم عهد کنم برای حفظ قرآن، یکی دو جز، شاید هم همه اش را اگر حفظ کردم، جانم را



حالم از این زندگی مزخرف در جوار حیوانات به هم میخورد..



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۶ ، ۱۸:۳۲
أنارستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۷ تیر ۹۶ ، ۱۸:۱۳
أنارستان



+ علیرضا بگو "ج"

- ج!

+ آفرین پسر خوب، "ج" مثل چی؟؟؟

- جو!

+ جو چیه علیرضا؟!

- جو! همون که آدم جو گیر میشه..

+ :-|

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۶ ، ۱۳:۲۸
أنارستان


+ خب بچه ها همه با هم کتاب هاتون رو نگاه کنید، بعد از من بگید: قل هو الله احد!

_ وای خانوووووم! جنس شلوارتون چقدر خوبه! از کجا گرفتید؟!

+ :-|




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۶ ، ۱۵:۵۳
أنارستان


یکی پنج بیتم خوش آمد به گوش
که در مجلسی میسرودند دوش
مرا راحت از زندگی دوش بود
که آن ماهرویم در آغوش بود
مرو را چو دیدم سر از خواب مست
بدو گفتم ای سرو پیش تو پست
دمی نرگس از خواب نوشین بشوی
چو گلبن بخند و و چو بلبل بگوی
چه میخسبی ای فتنه روزگار
بیا و می لعل نوشین بیار



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۶ ، ۰۰:۲۲
أنارستان


بنده ی خدایی یا بنده ی دوست داشته شدن؟!


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۶ ، ۰۰:۱۸
أنارستان



... تا آنجا که تو ، تویی که از زلیخا گذشته بودی از یک نگاه نمیتوانی به راحتی بگذری ...

و تویی که از دنیا چشم پوشیده بودی به پوست پیاز بند میشوی...

و تویی که از سر هستی دامن کشان و خرامان رفته بودی در خار و خاشاک زمین گیر میشوی...

تا آنجا که تو همراه معرفت و آگاهی و همراه عشق و ایمان و همراه اطاعت و تقوا و عمل ، بازهم میمانی که داستان، داستان ساده ای نیست، اگر بمانی به یاس زنجیر میشوی و اگر برانی با غرور رکاب میزنی و این غرور از آن یاس کمتر نیست...






۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۶ ، ۰۰:۱۰
أنارستان