أنارستان

أنارستان
بایگانی

توی اتاق مدیریت نشسته ام در حال نوشتن پرونده ها. از دوربین بخش را نگاه میکنم، پرستاران در حال تعویض لباس بیماران هستند. یکی از معلولین روی ویلچر در را چارطاق باز میکند و میپرسد امروز چه تغییری کردم؟

 

مویت را کوتاه کرده ایی، بلوز شلوار ست طوسی پوشیدی، ساعت قهوه ایی هم دستت کردی. خوشحال دستی توی موهایش میکشد و میگوید چطور شده؟ بالاخره دل رو به دریا زدم و کوتاهش کردم!

جواب میدهم: بنظرم که خوب شده این مدل بهتر و سرحال تر نشانت میده، صورتت هم بازتر شده..

میخندد و میگوید: خب به من چه!!!

در حالی که تکه وافل خشک را آرام توی دهانم جابه جا میکنم چشمم  روی پرونده ها متمرکز میشود

دوباره قاه قاه میخندد و می گوید: خب به من چه!

با لبخند میگویم: خب به تو چه !؟

ایندفعه اساسی تر میخند بعد شانه هایش را بالا می اندازد و تکرار میکند به من چه و حالیم میکند که دستم انداخته و "به من چه" اسم تکنیک ورزشی است که خودم یادش داده ام تا درد شانه یخ زده اش را اندکی تسکین دهد.

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۰۳ ، ۱۸:۲۰
أنارستان

دیروز سه تا مریض داشتم که هر سه تا عوارض شبه اتیسم و درخود ماندگی داشتن.

علت درگیری هر سه تا هم این بود که مادرشون از سن پایین گوشی دستشون داده، یا جلوی تلویزیون نشونده و حالا نزدیک ۵ الی ۶ سال درمان متمرکز نیاز دارن که برگردن به سطح ذهنی یک بچه معمولی

 

گرچه پیشگیری بهتر از درمانه اما خب معمولا کمتر والدی این مسئله  رو میپذیره که گوشی و تلویزیون برای بچه ضرر داره و با توجیه " خب همه دارن استفاده میکنن" به توصیه ها پوزخندی میزنه و رد میشه.

 

گاهی فکر میکنم برای نجات بچه ها باید برای بزرگترها دوره های رفتار درمانی برگزار بشه. چون عمده آسیبی که در این حیطه به بچه ها میرسه از سمت عادت های ناروا و تنبلی های بزرگترهاست

 

 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۰۳ ، ۱۰:۴۱
أنارستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۱ خرداد ۰۳ ، ۰۹:۵۷
أنارستان

چند روزیه دارم بحث های انتخاباتی بین افراد مختلف رو میبینم. در کنار بسیاری از مسائل بالا رفتن کمی و کیفی نظرات بعضی از عزیزان بسیار برام خوشاینده.

یادمه یک زمانی مبنای رای دادن طرفداری کاندیداها از تیم قرمز و آبی بود...

گرچه شاید به چشم نیاد اما حوادث مختلف روی بلوغ و پختگی دیدگاه مردم اثرات جالب توجهی داشته..

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۰۳ ، ۱۵:۳۲
أنارستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۶ خرداد ۰۳ ، ۱۹:۴۳
أنارستان

 

 

 

مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ رِجَالٞ صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَیۡهِۖ فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ وَمِنۡهُم مَّن یَنتَظِرُۖ وَمَا بَدَّلُواْ تَبۡدِیلٗا

 

 

 

۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۰۳ ، ۰۸:۱۳
أنارستان

داشتم حساب گوگلی که ۲۴ سالگی ساخته بودم رو نگاه میکردم.

هورالهویزه

خیلی وقته دیگه مثل سابق ازش استفاده نمیکنم. 

قبلترها ایمیل میزدم یا توی پلاس مطلب مینوشتم...

همینطور که به اسمش خیره نگاه میکردم یادم افتاد که چقدر هورالهویزه رو دوست داشتم که اسمش رو روی اکانتم گذاشتم

و چقدر زمان میگذره که این حس رو مرور نکردم ..

 

 

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۸:۵۷
أنارستان

امروز یکی از بیمارهای کلینیک با شکایت درد پا مراجعه کرد و برای اولین بار بود که میدیدم دختر مهربون با مشکل سی.پی داره از درد شکایت میکنه.

 

پرسیدم چیشدی؟ چرا درد داری؟

قیافه ش رو کج کرد که کار خاصی نکردم ۳۲ کیلو باقالی پاک کردیم ی کم اذیت شدم :/

 

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۸:۴۹
أنارستان

برای تهییه جهاز من اصلا امیدی به تهییه ی اقلام بزرگ نداشتم. برای مثال فرش موردی بود که از همون اول حذف شد.

البته به خیال خودم حذف کردم و بعد نمیدونم از کجا یک بزرگواری پیدا شد دو تخته فرش عالی هدیه کرد. 

من خیلی در چند و چون ماجرای خرید فرش نبودم و نمیدونستم این خیر کیه!

ایشون به واسطه ی یکی از دوستان معرفی شدن.

دیروز از احوالات این خیر محترم پرسیدم که چطور شد این هزینه رو صرف کردن؟

دوستم اینطور توضیح داد که ایشون خانم جوانی هستن و خیلی ثروتمند...از اونجایی که قبل از ازدواج وضع مالی خوبی نداشتن وقتی ماجرای این نسترن خانم رو شنیدن براشون مهم بوده که چیزی از جهازش کم و کسر نباشه و از این جهت پیگیر تهییه ی وسایل شدن...

داستان عجیب و جالبی داشت زندگی این خیر

برام سوال شده بود که با وجود اختلاف مالی شدید بین دو خانواده چطور خانواده پسر راضی شدن! که توضیحات دوست جان من رو به این نتیجه رسوندکه علیرغم همه ی ناملایماتی که در بحث ازدواج میبینیم و میشنویم داستان زیبایی هم در پرتو محبت خدا وجود داره

 

 

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۸:۳۴
أنارستان

اگه به من بگن برای سمینار یا یک برنامه فرهنگی محتوا بچین راحت اینکار رو انجام میدم. اگه ازم بخوان که در چند حوزه کتاب مناسب معرفی بکنم هم از عهده ش برمیام. میتونم بگردم و ابزار مناسب برای یک کار دستی رو تهییه کنم و از روی آموزش های مجازی یاد بگیرم که چطور گلدوزی انجام بدم. 

 

اما در مورد جهاز؟! فکر میکردم کار راحتی باشه، که تجربه این چند هفته اخیر به من ثابت کرد که بستن پک جهاز میتونه از بستن برنامه اردوی طرح ولایت هم سخت تر باشه.

 

چرا؟

 

قسمتیش برمیگرده به سلیقه مینیمال پسند من.

برای مثال من هیچوقت نفهمیدم چرا دوستام وقتی عروس میشن دنبال ست کردن فرش دست باف گل صورتی با تابلو فرش راهروی کناری میوفتن وقتی میتونن کل خونه رو موکت کرم رنگ بندازن و با چندتا ابزار چوبی و گلدون فضای دلنشینی به خونه بدن.

 

یا مثلا لزوم خرید سماور، کتری برقی و همینطور قوری کتری لعابی رو نفهمیدم. در واقع میفهمم اما متوجه نمیشم!

 

یا در مورد قابلمه ماهیتابه، با خودم میگفتم دوتا جوون اول زندگیشون نهایتا دو تا قابلمه بخوان و یدونه ماهیتابه دیگه سرویس ده پارچه قابلمه به چه کار آید؟

 

اما بررسی های میدانی به اینجا انجامید که هر فرهنگی زیر و بم های خودش رو داره و مثلا در فلان روستا اگه جهاز دختر از چند نقطه ایراد داشته باشه رسوایی بزرگی بحساب میاد :/

خیلی هم مسئله قیمت نیست. دختر خانم اگه در جهازش خوردروی ۱ میلیاردی داشته باشه اما سماور پر زرق و برق طلایی پسند نباشه اون خودرو اصلا به چشم نمیاد...

 

به اینجای کار تهییه جهاز که رسیدیم من رسما استعفا دادم! 

و همه ی زحمت ها افتاد گردن مادر یکی از دوستان و دوتا دخترش که با در نظر گرفتن بودجه، مسائل شرعی از قبیل دوری از اسراف، در نظر گرفتن بایدها و نبایدهای فرهنگی برای عروس قصه ی ما جهاز تهییه کنن. و به لطف خدا ۹۰ درصد کار تا الان انجام شده و برای ده درصد باقی مونده هم با توکل بر خدا مشکلی نیست :) 

 

عامل دومی که باعث استعفای زود هنگام من شد پروسه ی قیمت گرفتن، مقایسه ی قیمت ها و چونه زدن بود. 

عمده عملکرد من در خرید اینطوره که قیمت ها رو بصورت اینترنتی بررسی میکنم، دو یا سه تا مغازه رو سر میزنم و برحسب کیفیت و قیمت جنسی رو انتخاب میکنم. چونه زدن برای تخفیف؟ هرگز!!!!

اگه فروشنده خانم باشه و قیمت خیلی عجیب غریب شاید. اما در غیر اینصورت حاشا و کلا...

 

هفته اخیر فقط برای خرید چند قلم ظرف حدود ۱۰ الی ۱۲ فروشگاه رو گشتیم، تنی چند از دوستان به حالت عمودی و من به فرم وَ سِیقَ الَّذِینَ...ان شاءالله که إِلَى الْجَنَّةِ .

همین یکی دو ساعت پیش بود که دوستم زنگ زد و گفت آماده باش که فردا بعدازظهر هم برویم و من با تعجب که مگر دیگر چه باقی مانده و ایشون فرمودن ملافه و قاشق نمیدونم چی خوری و چند کاسه و بشقاب ضروری هنوز تهییه نشده!

 

و خب اینها برای کسی که تا چند وقت پیش شعارش این بود که اصلا کی گفته و جهیزیه اصلا وظیفه ی زن نیست کمی زیادیه :/ شایدم خیلی زیادیه!!!

 

در هر حال خداروشکر که خرید جهیزیه عروس قصه ی ما به دست یک مینیمالیست رقم نخورد و باز هم شکر که با یکی دیگر از جنبه های اجتماعی فرهنگی زندگی زنان ایرانی آشنا شدم :)

 

و هزار خداروشکر دیگه برای گوشه و کنار این جریان محبت

مثلا خداروشکر بخاطر ماشین لباسشویی نویی که گوشه ی انبار خانه ایی در پاکدشت خاک میخورد و تا خرم آباد سفر کرد.

خداروشکر بخاطر رنده ی دسته نارنجی که فروشنده خیابان بیست متری بعنوان هدیه روی وسایل آشپزخانه عروس گذاشت.

خداروشکر بخاطر اون لحظه ایی که فرمون ماشین دوست قفل کرد و نزدیک بود تصادف کنیم اما هیچ اتفاقی نیفتاد و قس علی هذا :))))

 

 

 

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۰۳ ، ۲۱:۳۴
أنارستان