أنارستان

أنارستان

هالیوود در خواب

شنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۲۷ ب.ظ

دیشب خواب دیدم که جزو گروه مجاهدین خلق هستم! با کلی مهمات انفجاری در صف دعا و نماز خانم ها در یک خانه قدیمی. انگار که دهه 60 باشد. خانه سبک همان موقع ها بود. خبر رسید که میخواهند دستگیرمان کنند. سریع از بین جمعیت در رفتیم و سر چند بزنگاه نیروهای تعقیب کننده را دور زدیم. در این بین چند تا نارنجک هم خرج اینور و انور کردیم. جالب اینجا بود که در خواب میدانستم مجاهدین خلق گروهک خوبی نیست اما گویا از سر ناچاری مجبور به پذیرش بودم و نمیتوانستم خارج شوم. نیروهای تعقیب کننده هم آدم های خوبی نبودند. مخمصه ایی بود برای خودش. باید به دستورهای مجاهدین گوش میدادم حتی الامکان و از نیروهای تعقیب کننده میگریختم اما هیچکدام هم اندیشه و هم نیت من نبودند. حالا نیت ام چه بود الله اعلم.

آخرش برای فرار از هر دو دسته وارد یک خانواده ی روستایی شدم در حاشیه شهری که تا کیلومتر ها زمین هایش در دست کشت بود. زمین های منظم با کشت ذرت و گوجه و ...نگاهی به ذرت ها انداختم در دل بر همه گیر شدن دستکاری ژنتیک افسوس خوردم. زن خانواده مرا به اتاق های داخلی برد یک پیراهن سبز با جلیقه ی مشکی به دستم داد. آخرین مرحله بستن سربند بود که اگر تا پیش از رسیدن نیروهای تعقیب کننده به خوبی نمیبستمش لو میرفتم!...

.
.

دارم فکر میکنم منبع غنی از داستان درون خواب هایم نهفته است...



موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۲۵
أنارستان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی