أنارستان

أنارستان

خاکدانی

سه شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۳۲ ب.ظ


در ابتدای راهی پر خطرم،

به دو جز تبدیل شده ام، جرئی در مقابل مردم و سایر ممکن الوجودها و واجب الوجود. و جزئی در خلوت خودم.

اینکه این "خود" در خلوت جدا شده، احتمالا" رنگی از تکبر ابلیس دارد. او هم ابتدا یک داکیومنت برای خودش باز کرد.

من هم.

از آنجایی که دیگر کمتر حیا میکنم و عالم محضر خدا را میدانم اما اهمیت نمیدهم حسابی گره ام را کور کرده. امروز یک نیمچه کفری هم گفتم ...

دلم خواست لیوان سرامیکی با طرح شهید ذوالفقاری را هم بزنم و بشکنم...

دلم خواست دستم برود و با چاقویی که سیب زمینی ها را خورد کردم...

دلم خواست روغن داغی که تویش سیب زمینی ها را سرخ کردم...

داشتم فکر میکردم اگر کجا بریزد به طور جبران ناپذیری میسوزاند؟


دارم یک بسته معرفتی برای جهادی آماده میکنم، قرار گذاشته ام که برسانمش به شرطی که گناهانم را بگیرد.

بعدش میخواهم عهد کنم برای حفظ قرآن، یکی دو جز، شاید هم همه اش را اگر حفظ کردم، جانم را



حالم از این زندگی مزخرف در جوار حیوانات به هم میخورد..



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۲۷
أنارستان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی